زندگی را با تخيل و بازی شروع می‌کنيم و با واقعيتی سخت و غير قابل تحمل تمام.

آسمانی نمی‌شويم مگر آنکه به کودکيمان برگرديم.......

/ 3 نظر / 5 بازدید
زودیر

اگر هستی خدايی مستقل داشت و من خدا بودم ٬ آدمها را پير به دنيا ميآوردم و نوزاد (!!) از دنيا می بردم ! فکر کنم اينطوری تمام بی خياليها و شاديها می ماند برای نیمه آخر زندگی ! البته جديدا دارم سعی می کنم به اين خيالبافيها ٬ جنبه واقعی ببخشم ! گاهی هم موفق می شم !!!

ramin

زندگی بازی نيست .بايد زنديگی رو بپذيريم.بلکه راه ديگيه نداريم.......