تو روزمرگی مثل مرداب دارم غرق ميشم....

ديگه حس‌ و حالی واسه دست و پا زدن ندارم........

/ 9 نظر / 6 بازدید
anubis

ولی حسنش مرگ تدريجيشه نه ناگهانيش

shiva

سلام دوست من اميدوارم در وجودت نقطه ی اميدی چون خورشيد جان بگيرد تا از کسالت ايام رها شوی

mina

تشکر از اینکه به من سر زدید وبلاگ تان واقعا قشنگ است باز هم بهم سر بزنید

Narges

نميشی ! هيچ کس نميشه ! بلاخره يه راه نجاتی پيدا ميشه ...

rogina

سلام ممنون که سر زدی و نظر دادی نظرت خيلی برام مهم و باارزشه و همين که اون متن رو خوندی کلی ازت متشکرم باز هم ممنون

زن متولد ۱۳۵۷

salam yek nime divaane man ham divaane kamel hastam .............matalebeto nega kardam akhariha ro ham khondam movafegham ke bayad bazi az doostiha ro rikht tooye toalet va sifoon ro keshid movafagh bashy :-)

زن متولد ۱۳۵۷

rasty man ham haali vase dast o paa zadan nadaram va arezooye ghargh shodan daram valy be tore ajibi ghargh nemisham :-)

مسيح

سلام ياسمن عزيز / ممنونم از توجهي كه به وبلاگ و مطالب عادي اين حقير داشتي / به نظر مسيح مي شه در ميون مرداب و حتي گنداب هم به دل فرصت داد كه ترک بخوره و خشك بشه و به كويري پهناور و پر عظمت و مغرور و پاكباخته بدل بشه / در اون حالت هيچ گندابي از هيچ مردابي به درون اون دل نفوذ نمي كنه / وقتي چشم اميدو بريديم از دیگرون و از افسانه ها فاصله گرفتيم / خودمون بدل مي شيم به يه افسانه / به يه كوير بي نياز و پاك / ... / در هر حال / مسيح باور داره كه ؛ هر شخصي افسانه ي خاص خودشو داره / ... / سربلند بموني و ايروني